علیرضا امامی فر
( فروغ فرخزاد) رفتن که بهانه نميخواهد ، يک چمدان ميخواهد از دلخوريهاى تلنبار شده و گاهى حتى دلخوشيهاى انکار شده ... رفتن که بهانه نميخواهد وقتى نخواهى بمانى ، با چمدان که هيچ بى چمدان هم ميروى ! "ماندن" ! ماندن اما بهانه مى خواهد ، دستى گرم، نگاهى مهربان، دروغهاى دوست داشتنى، دوستت دارمهايى که مى شنوى اما باور نمى کنى، يک فنجان چاى، بوى عود، يک آهنگ مشترک، خاطرات تلخ و شيرين ... وقتى بخواهى بمانى ، حتى اگر چمدانت پر از دلخورى باشد خالى اش مى کنى و باز هم ميمانى ... ميمانى و وقتى بخواهى بمانى ، نم باران را رگبار مى بينى و بهانه اش مى کنى براى نرفتنت ! آرى ، آمدن دليل مى خواهد ماندن بهانه و رفتن هيچکدام ......
;