علیرضا امامی فر
2 سال پیش
علیرضا امامی فر
لبخندي كه ديگر نيست ... مثل تمام داستانها ي بچه گانه منتظر پايان خوش بودن سرابي بيش نيست. امروز در شك و ترديد موندم كه آيا لبخند هايت برايم واقعي بودن يا راه فراري براي تو گاه و بي گاه در تندباد مسير به تو نگاه ميكردم و نيرويي عجيب بدست مي آوردم و ادامه ميدادم ، ادامه به راهي كه پايانش مه آلود بود... تو فقط به خود تعلق نداري ، تو نميتواني همين طور بروي و با خود در تنهاييت خلوت كني ! لبخند چشمهايت را دريغ نكن ، به تو حق ميدهم ،به همه حق ميدهم ، گاهي بايد در خود فرو رفت و هيچكس را نديد، ولي فقط گاهي
;