حسین ماهینی
ماه پیش
حسین ماهینی
دوستي ميگفت سميناري دعوت شدم که هنگام ورود به هر يک از دعوت شدگان بادکنکي دادند ‌سخنران بعد خوشامدگويي از حاضرين که ?? نفر بودند خواست که با ماژيک اسم خود را روي بادکنک نوشته و آنرا در اطاقي که سمت راست سالن بود بگذارند و خود در سمت چپ جمع شوند سپس از آنها خواست در ? دقيقه به اطاق بادکنکها رفته و بادکنک نام خود را بياورد من به همراه سايرين ديوانه وار به جستجو پرداختيم همديگر را هل ميداديم و زمين ميخورديم و هرج و مرجي به راه افتاده بود مهلت ? دقيقه اي با ? دقيقه اضافه هم به پايان رسيد اما هيچکس نتوانست بادکنک خود را بيابد اين بار سخنران همه را به آرامش دعوت و پيشنهاد کرد هرکس بادکنکي را بردارد و آنرا به صاحبش بدهد بدين ترتيب کمتر از ? دقيقه همه به بادکنک خود رسيدند سخنران ادامه داد اين اتفاقي است که هر روز در زندگي ما ميافتد ديوانه وار در جستجوي سعادت خويش به اين سو و آن سو چنگ ميزنيم و نميدانيم که *سعادت ما در گرو سعادت و خوشبختي ديگران است* با يک دست سعادت آنها را بدهيد و با دست ديگر سعادت خود را از ديگري بگيريد @mrs_mahini_13 @maysa_mahini_13
;