محمد ایران پوریان
سلام به عاشقان بي منت تراکتورسازي، "پرشورها"يي که محمد ايرانپوريان کسي نيست تا بتواند محبت شما به تيم محبوب تان را توصيف کند. امروز که با شما درد دل مي‌کنم، ذهنم مي‌رود به اولين باري که پيراهن تيم تان را به من هديه داديد، يادتان مي آيد؟ جواني لاغر اندام و ترکه اي که دو سال براي ديگر تيم تبريز(شهرداري) بازي کردم و شما مرا پذيرفتيد. مثل برق و باد گذشت، باورتان مي شود 6 سال کنار هم بوديم؟ چه روزها، بازي ها و خاطره هايي؛ يادش بخير جامي که با آتا توني بالاي سر برديم، عجب روز تلخي بود آن جمعه سياه لعنتي. الان که اين چند خط را براي شما مي نويسم، گلويم از بغض دوري تان پر است؛ با خودم مي گويم کاش هيچ وقت فوتباليست نمي شدم که روزي مجبور به کوچ شوم؛ چقدر سخت است خداحافظي، چقدر تلخ است جدايي از پرشورها و چقدر بي رحم است اين فوتبال حرفه اي. زبانم بند آمده اما چاره اي نيست. فکر نمي کردم روزي جمله نفرين شده "هر آمدني رفتني دارد" را تکرار کنم ولي انگار چاره اي نيست؛ فقط خواهشي دارم، يادتان نرود محمد ايرانپوريان با قدرنشناسي ميانه اي ندارد، هيچ وقت فراموش نمي کنم که از بودن کنار شما نامي براي خود دست و پا کردم و البته خيالم ر
;