سردار آزمون
5 ماه پیش
سردار آزمون
?? سالم بود ، حدودا فوتبالي بازي نميکردم ،پدرم سرمربي جواهري گنبد شد سال اول فوق العاده کار کردن و بهترين نتيجه را بعد از سال ها بدست اوردن‌، سال بعد با همان بازيکنان و در همان تيم شروع بکار کردن پدرم هميشه از جان مايه ميزاشت ولي برخي بازيکنان با تباني کاري کردن که تيم نتيجه اي نگيرن ،گنبد هميشه هواداراي زيادي به سالن مياد واسه ي نگاه کردن تيم شهرشان و عاشقانه تيمشان را دوست داشتن و دارن ولي يهو همه چيز عوض‌ شد ، شعار هاي بد و حرفاي ناسزا هنوزم تو گوشم هست ، اخرين بازي که باختن با کلي اشک از سالن خارج شدم چونکه احترام اسطوره ي شهرشان را حفظ نکردن و من در ان لحظه پدرم را اولين بار ديدم که بغضش گرفت و همانجا گفتم مربيگري را بزار کنار من واست کلي خوشحالي ميارم اين ها نامرداي روزگارن و پدرم به من اعتماد کرد . اين داستان من در ?? سالگي هستش ولي الان شايعه شده باز پدرم ميخواد سرمربي تيم گنبد بشود و من هيچ موقعه نميزارم که دوباره به پدرم بي احترامي کنن?????? ولي من عاشق شهرم هستم??
;